السيد ابن طاووس ( مترجم : محمدتقى بن علينقى طبسى )
72
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )
آيا نمىداند كه مرا يارىكننده و كسى هست كه ميان من و او مانع گردد ؟ ياسر گويد كه : گفتم اى سيّد من يا ابن رسول اللَّه از سر اين عتاب و اعتراض كردن بگذريد ، به خدا قسم و به حق جدّتان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله كه مأمون در آن هنگام در كار خود عاقل نبود و و نمىدانسته در كجاى زمين خدا قرار دارد . به تحقيق كه از براى خدا نذرى صحيح نموده و قسم ياد كرده كه ديگر بعد از اين هرگز مست نگردد و اين مرتبه از فريب شيطان بوده پس هر گاه بر او وارد شديد او را يا ابن رسول اللَّه پس چيزى را يادآورى نفرمائيد و او را عيب و سرزنش منمائيد بر آن چيزى كه از او صادر شده . پس آن حضرت فرمودند : قسم به خدا كه راى من همچنين است و چنين قصد دارم . پس آن گاه جامهء خود را طلب نمودند و آن را پوشيدند و از جاى برخاستند و همهء مردم با آن حضرت ايستادند و به راه افتادند تا آن كه بر مأمون داخل شدند . پس چون آن حضرت را ديد ، برخاست و آن حضرت را به سينهء خود چسبانيد و خوش آمد گفت و احدى را اجازه نداد كه بر او داخل شود و دايما با آن حضرت سخن مىگفت و فرمان مىگرفت . پس چون صحبت ايشان به پايان رسيد حضرت ابو جعفر محمّد بن الرّضا عليه السّلام گفت : يا امير المؤمنين . مأمون گفت : لبّيك و سعديك . آن حضرت فرمودند : كه از براى تو نزد من نصيحتى است ، پس متوجه باش و آن را قبول نماى . مأمون گفت : قبول نمودم و حمد و شكر را بجاى مىآورم . پس آن نصيحت چيست ؟ حضرت فرمودند كه : بدرستى كه من بر تو از شرّ اين خلق منكوس ايمن نيستم ، نزد من دعائى است كه بايد به آن ، نفس خود را محافظت كنى و احتراز نمائى به سبب آن و از شرّها و بلاها و ناخوشيها و آفتها و آزارها جلوگيرى كنى . همچنان كه ديشب خداى تعالى از شرّ تو مرا نگاه داشت ، و اگر با اين دعا با سپاه روم و ترك روبرو شوى و براى چيرگى بر تو همهء اهل روى زمين مجتمع شوند ، هر آينه از تو چيزى براى ايشان به اذن خداى جبّار ميسّر نمىشود و چنانچه آن دعا را خواهى پس آن را برايت بفرستم تا احتراز نمائى به سبب اين از جميع آنچه ذكر نمودم . پس مأمون گفت : بلى مىخواهم ، پس به خط خود آن را بنويسيد و برايم بفرستيد . حضرت فرمودند كه : چنين باشد . ياسر گويد : پس چون صبح شد ، حضرت ابو جعفر عليه السّلام كسى را به نزد من فرستادند و مرا طلب نمودند ، پس چون به خدمت آن حضرت رفتم و در پيش روى ايشان نشستم ، پوست آهوئى از زمين تهامه را طلبيدند ، پس اين حرز را به خطّ خود نوشتند و فرمودند : اى ياسر اين رقعه را به سوى امير المؤمنين ببر و بگوى كه : زرگر از براى او لولهاى از نقره بسازد كه بر آن منقوش باشد ، آنچه ذكر مىنمايم بعد از اين ، پس هر گاه كه اراده نمايد كه اين را بر بازوى خود ببندد ، بايد كه بر بازوى راست خود ببند و بايد كه وضو سازد وضوئى نيكو و كامل و بايد كه چهار ركعت نماز بجاى آورد و در هر ركعتى بخواند « فاتحة الكتاب » يك مرتبه و « آية الكرسى » هفت مرتبه و آيهء « شَهِدَ اللَّهُ » تا به آخر هفت مرتبه و سورهء « و الشّمس و ضحاها » هفت مرتبه و سورهء « وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى » هفت مرتبه و « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » هفت مرتبه ، پس هر گاه از خواندن اينها فارغ شود ، پس آن را بر بازوى راست خود ببندد در نزد رسيدن سختيها و حادثهها كه سالم خواهد ماند به حول خداى و قوّت او از هر چيزى كه مىترسد و از آن حذر مىنمايد و سزاوار است كه در آن وقت ماه در برج عقرب نباشد و اگر چنانچه او با اهل روم و پادشاه ايشان حرب نمايد هر آينه به اذن خدا و به بركت اين حرز بر آنها غالب مىشود . و روايت شده آن كه چون مأمون از حضرت ابى جعفر عليه السّلام در شأن اين حرز همهء اين اوصاف را شنيد ، با اهل روم جنگ نمود . پس خداى تعالى او را بر ايشان نصرت داد و به او غنيمت بسيار عطا نمود آن اندازه كه خواست خداى تعالى بود و اين حرز را در هر غزوهاى و جنگى از خود جدا ننمود و پيوسته خداى تعالى او را به فضل خود يارى مىنمود و فتح و نصرت را