السيد ابن طاووس ( مترجم : محمدتقى بن علينقى طبسى )

43

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )

كشنده ، و از شرّ گزندهء كشنده ، و از شرّ اثر چشم بد ، و از شرّى كه خاص باشد ، و از شرّى كه عام باشد ، و از شرّ خويشان نزديك ، و از شرّ چيزها كه حادث شود در روز ، و از شرّ چيزها كه وارد شود در شب ، مگر واردشونده‌اى كه وارد شود به خوبى ، اى بسيار بخشنده ، و پناه مىبرم از رسيدن بخت بد ، و از بدى قضا ، « 1 » و از مشقّت بليهء بد « 2 » و از سرزنش نمودن دشمنان ، « 3 » و از پياپى وارد شدن رنج و محنت ، و از احتياج به سوى امثال خود ، و از بدحالى در وقت مردن ، و در زندگى و از بدى بازگشت [ يعنى به سوى خدا ] . و پناه مىبرم به خدايى كه بزرگ است از شرّ شيطان و سپاه او [ و مددكاران او ] و پيروان و تابعان او و از شرّ جن و انس و از شرّ شيطان و از شرّ پادشاه ظالم و از شرّ هر صاحب شرّى و از شرّ هر چيزى كه مىترسم و دورى مىنمايم از آن ، و از شرّ فاسقان عرب و عجم و از شرّ فاسقان جن و انس ، و از شرّ چيزى كه در روشنى و تاريكى باشد ، و از شرّ چيزى كه بىخبر وارد شده يا بدون اطلاع داخل گرديده است يا نازل شده است و از شرّ هر بيمارى و اندوهى « 4 » و غمى و از شرّ هر بليّه و پشيمانى [ يعنى از چيزى كه سبب پشيمانى شود ] و از شرّ چيزى كه در شب و در روز باشد ، و در صحرا و در دريا باشد و از شرّ فسق‌كنندگان و اهل فساد « 5 » و زناكاران [ لواطكاران ] « 6 » و كافران و رشك برندگان و سحركنندگان و متكبّران و جماعت شرير و از شرّ چيزى كه از آسمان فرود آيد و چيزى كه در آسمان بالا رود و از شرّ چيزى كه در زمينى داخل شود و چيزى كه از زمينى بيرون آيد و از شرّ هر رونده‌اى كه پروردگار من [ تو ] ناصيهء او را گرفته است ، « 7 » بدرستى كه پروردگار من بر راه راست است . و پناه مىجويم به خدا كه بزرگ است از شرّ چيزى كه

--> ( 1 ) يعنى از اين كه در بارهء من قضا و تقدير بدى شده باشد . ( 2 ) جهد بلا هر حالتى باشد كه در آن حال شخصى آرزوى مرگ نمايد و بعضى گويند كه مراد كمى مال و كثرت عيال است و در حديث واقع شده كه جهد بلا آن است كه شخصى مطّلع شود كه زوجهء او زانيه و بدكار است و به گرفتار شدن اسيرى به دست دشمنان نيز تفسير نموده‌اند . و اللَّه يعلم ( 3 ) يعنى از چيزها و بلاهائى كه سبب خوشحالى و سرزنش نمودن دشمنان گردد . ( 4 ) همّ اندوهى باشد كه پيش از نزول بلا بهم برسد و مانع خواب گردد و غمّ اندوهى را گويند كه بعد از ورود بلا سانح شود و خواب آورد و بعضى گفته‌اند كه همّ اندوهى است كه سببى و وجهى از براى آن ظاهر نباشد و غم اندوهى است كه وجهى و سببى داشته باشد . ( 5 ) دعّار به دال مهمله يعنى اهل فساد . ( 6 ) ذعّار يعنى ظالمان كه مردمان از ظلم ايشان بترسند و خوف نمايند و بعضى گفته‌اند كه مراد جماعتىاند كه فعل لواط در ميان ايشان شايع باشد چه ذعرة به ضمّ ذال به معنى حلقهء دبر آمده . و اللَّه يعلم ( 7 ) ناصيه پيش سر است و گرفتن ناصيهء كسى كنايه از تسلّط و غلبهء بر او است و غرض از اين وصف عموم است يعنى از شرّ همهء رونده‌ها زيرا كه خداى تعالى غالب است بر همهء آنها و ناصيهء همهء ايشان را گرفته است . و اللَّه يعلم