السيد ابن طاووس ( مترجم : محمدتقى بن علينقى طبسى )

4

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )

شرح حالى از سيّد بن طاوس دكتر جلال برنجيان « سيّد رضى الدين على بن طاوس » : سيّد على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن طاوس از بزرگان اماميّه در قرن هفتم هجرى است كه در جلالت قدر و صفاى سيرت و كثرت بصيرت ، چون او را كم مىتوان نشان كرد . او پيش از ظهر روز پنجشنبه نيمهء ماه محرّم سال 589 ه . ق . در شهر حلّه چشم به جهان گشود و در ابتداى عمر از جدّش جناب ورّام و پدرش سيّد موسى بهره‌هاى دانشى و بينشى فراوان برد . سپس در حدود سال 625 ه . ق . به شهر بغداد رهسپار شد كه در آن زمان مركز دولت اسلامى آن روزگار بود . مدّت 15 سال در آن شهر توقّف كرد . گرچه او از علماى شيعى بسيار استوار بود كه در هيچ شرايطى حاضر نبود از مبانى شيعى عدول كند ، امّا سلوك اجتماعى او به گونه‌اى بود كه سخت مورد توجّه المستنصر بالله خليفهء عباسى ( جل . 623 - 640 ه . ) بود كه خليفه منصب وزارت را به او پيشنهاد كرد . سيّد بن طاوس در نهايت بيدارى و هشيارى در جواب خليفه گفت : « اگر مراد از تعيين او به اين منصب اين است كه بر خلاف مشيّت خدا و رسولش سير نمايد كه همانا به اين مطلب دست مىيابد و فراوان است كسانى كه به اين منصب قيام كنند . امّا اگر بر وفق مقياسهاى شرعى عمل كند كه دشمنان بسيار پيدا مىكند و بايد در كار حاكمان مقرّب در پيش روى خليفه با دليل و برهان تشكيك كند . و اگر در خلال كارگزارى براى مردم ، كار به پيروى از أهل البيت عليهم السلام بينجامد همانا اين سيره‌اى نيكو و انتصابى سليم خواهد بود نه به صورتى كه حال امّت اكنون بر طبق آن است » . سيد بن طاوس در عين اجتناب زيبا از وزارت و نيز اتمام حجّت بر خليفهء عبّاسى « 1 » ، ولى از امكانات خود در جهت حال شيعيان - كه در آن عصر امكاناتى در اختيار نداشتند - ، سخت بهره مىبرد ، در اين مورد داستان اسماعيل هرقلى شهرهء دوران شده است « 2 » . سيّد بن طاوس در عين تسلّط بر قواعد فقهى و مبانى شرعى - كه گواه بر آن آثار او مىباشد - در پى مراجعهء بزرگان و عالمان به او در جهت پذيرش رياست شرعى و مناسب دينى آن عصر ، از پذيرش رياست دينى اجتناب مىكند . او دليل اين اجتناب را در لابلاى وصيتهايش به فرزندش سيّد محمّد چنين مىگويد : دريافتم كه خدا جلّ جلاله در قرآن كريم مىفرمايد : وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ « 3 » پس ديدم اين تهديدى از دارندهء جهانيان است ، پس

--> ( 1 ) سيد بن طاوس در جواب خليفه گفت : « اگر مراد از تعيين او به اين منسب اين است كه بر خلاف مشيّت خدا و رسولش سير نمايد كه همانا به اين مطلب دست مىيابد و فراوان است كسانى كه به اين منسب قيام كنند . امّا اگر بر وفق مقياسهاى شرعى عمل كند كه دشمنان بسيار پيدا مىكند و بايد در كار حاكمان مقرّب در پيش روى خليفه با دليل و برهان تشكيك كند . و اگر در خلال كارگزارى براى مردم ، كار به پيروى از أهل البيت عليهم السلام بينجامد همانا اين سيره‌اى نيكو و انتصابى سليم خواهد بود نه به صورتى كه حال امّت اكنون بر طبق آن است » . ( 2 ) محدّث نورى ، جنة المأوى . ( 3 ) سورهء الحاقة ، آيهء 47 - 44 : اگر سخنانى را به دروغ به ما مىبست ، محققا او را به قهر مىگرفتيم ، سپس رگ حياتش را قطع مىكرديم و هيچ يك از شما به دفاع از او قادر نبود .