السيد ابن طاووس ( مترجم : محمدتقى بن علينقى طبسى )
5
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )
ناخوش داشتم و از ورود در فتوى ترسيدم ، به خاطر دورى از اين كه دروغى به خدا ببندم و رياستطلبى كنم ! مگر اين كه به وسيلهء آن به خداى متعال نزديكى بجويم پس از آن ( نيز ) روى برتافتم « 1 » . در دورهء فرو پاشى خلافت بنى عباس اقدامات سيد على بن طاوس و شيخ سديد الدين پدر علّامهء حلى و خواجه نصير الدين طوسى منجر به اين شد كه در عين حالى كه سلطان ايلخانى قتل عام فراوانى از مردم عراق به ويژه بغداد كرد ، ولى عموم شيعيان و برخى از عالمانه عامّه چون ابن ابى الحديد معتزلى شارح نهج البلاغه جان سالم بدر بردند كه تفصيل اين اقدامات در كتب تاريخ به ويژه عصر فرو پاشى خلافت عباسى مندرج است « 2 » . سيد بن طاوس در عين حالى كه در دورهء مستنصر ( جل 623 - 640 ه . ) نقابت طالبيين را نپذيرفت ، امّا در عهد هلاكو سه سال و 11 ماه نقيب شيعه در عراق شد « 3 » . صفاى سيرت سيد بن طاوس باعث شد كه از ناحيهء مقدسه بذل عنايات فراوانى به او بشود و توفيق بهرهورى از شجره ولايت مهدوى در عصر غيبت براى او تا حدودى مفتوح شود « 4 » . خود در مهج الدعوات مىگويد : من در سرّ من رأى بودم . در وقت سحر دعاى حضرت صاحب الامر عليه السلام را شنيدم . پس از دعائى كه آن را خواندند در ياد من باقى ماند آن كه ذكر فرمودند : الاحياء منهم و الاموات و بعد از آن گفتند : و أبقهم ( يا آن كه گفتند و أحيهم ) في عزّنا و ملكنا و سلطاننا و دولتنا « 5 » . و اين حكايت در شب چهارشنبه بيست و سيم ماه ذى قعده سال ششصد و سى و هشت هجرى بود . و يا علامهء مجلسى در بحار الانوار نقل مىكند : سيد بن طاوس در سرداب مقدس سحرگاهان از حضرت صاحب الامر شنيد كه حضرتش چنين دعا مىكردند : « خدايا همانا شيعيان ما از تابش انوار ما و باقى ماندهء طينت ما آفريده شدهاند و اينان با اتّكا به محبت و ولايت ما گناهان زيادى انجام مىدهند . پس اگر گناهان ايشان بين تو و بين ايشان است ، پس از ايشان درگذر كه ما از آنها راضى شديم و اگر آن گناهان بين خودشان است ، پس بين ايشان را اصلاح فرما و به خمس ما قصاص كن و ايشان را در بهشت وارد كن و از آتش دورشان فرما و بين ايشان و دشمنان ما در آتش غضب خودت جمع نكن . « 6 »
--> ( 1 ) سيد بن طاوس ، كشف المهجة ( 2 ) تفصيل اين سخن را در كتاب كشف الحق ، اثر علامهء حلى ، كشف المهجة اثر سيد بن طاوس ، زبدة التواريخ اثر حافظ ابرو ، تاريخ شاه شجاع ، اثر ابن هلال و مجالس المؤمنين اثر قاضى نور الله شوشترى مىتوان يافت . ( 3 ) مقدمهء كشف المحجّة ، اثر عالم رجالى ، شيخ محمّد رازى . ( 4 ) مجلسى ، بحار الانوار ، ج 53 . ( 5 ) يعنى : و زندگان ايشان را باقى گذار يا آن كه مردگان ايشان را در زمان غلبه و پادشاهى و ايام سلطنت و دولت ما زنده گردان . ( 6 ) بحار الانوار ، ج 53 / 302 .