السيد ابن طاووس ( مترجم : محمدتقى بن علينقى طبسى )

18

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )

فرمودند كه : بيرون آوردند از براى من قدرى از رطب مانند خشكنانج « 1 » بزرگ كه سفيدتر بود از برف و خوش بوتر بود از مشك أذفر . پس حضرت فاطمه عليها السّلام از آن رطب يك دانه به من دادند و فرمودند كه : امشب با اين افطار نماى و فردا استخوان اين رطب را بياورد . پس آن رطب را گرفته از خانهء آن حضرت بيرون آمدم و به هر شخص از اصحاب آن حضرت كه گذشتم ، گفتند : اى سلمان مشك با خوددارى ؟ مىگفتم : بلى . پس در وقت افطار به آن رطب افطار نمودم و استخوانى در آن نيافتم پس روز ديگر به خدمت حضرت رسيده عرض نمودم كه : ديشب به آن رطب افطار نمودم و آن رطب استخوان نداشت ؟ فرمودند : او را چگونه استخوان باشد و حال آن كه آن رطب از درختى است كه خداى تعالى آن را در دار السّلام بهشت غرس نموده به سبب دعائى كه مرا پدر بزرگوارم تعليم نموده و من هر صبح و شام مداومت به آن كلمات مىنمايم . سلمان گفت كه : اى سيّدهء من به من اين كلمات را تعليم نماى . حضرت فاطمه عليها السلام فرمودند كه : اگر مداومت نمائى به اين كلمات خداى تعالى ترا از علّت تب نگاه مىدارد مادام كه در دار دنيا باشى . پس اين حرز را تعليم نمودند و آن اين است : ابتدا مىكنم به نام خداى بخشندهء مهربان ابتدا مىنمايم به اسم خدا كه روشن است ابتدا مىكنم به اسم خدا كه روشنى بخش « 2 » روشنى است ابتدا مىكنم به نام خدا كه نورى است « 3 » بر نور ابتدا مىنمايم به اسم خدايى كه او است تقديركنندهء چيزها . ابتدا مىكنم به اسم خدايى كه خلق نمود نور را از نور . سپاس مر خداى را كه موجود نموده است نور را « 4 » و نازل ساخته است نور را « 5 » بر كوه طور در كتابى نوشته شده در صحيفه‌هاى از پوست كه متفرقند ، به اندازه تقدير كرده شده بر پيغمبرى نيكو گردانيده شده و سپاس مر خداى را كه او به قوّة و غلبه ذكر كرده شده است و به مباهات مشهور است و بر خوشحالى و سختى شكر كرده شده است و رحمت فرستد خدا بر سيّد ما كه محمّد است و بر آل او كه پاكند از گناه . پس سلمان گفت كه : من ياد گرفتم و قسم به خدا كه اين حرز را به بيشتر از هزار كس از اهل مدينه و مكّه آموختم كه همگى آزار تب داشتند و به بركت خواندن اين دعا جملگى شفا يافتند به اذن اللَّه تعالى .

--> ( 1 ) خشكنانج معرّب خشك نان است ، و آن نوعى است از نان كه خمير آن از آرد بسيار سفيد و قدرى روغن است ، و مثل آرد شكر داخل مىكنند و قدرى كافور و بادام مقشّر نيز داخل مىنمايند ، و مدوّر ساخته در روغن شيرج برشته مىنمايند ، و بعد از برشته شدن نيز به شكر مىاندازند . و بعضى خشكنانج را تفسير به شكر بوره نموده‌اند . و اللَّه يعلم ( 2 ) مراد از ناميدن خداى تعالى به نور آن است كه از براى خداست صفاتى چند كه مثل نور مىتابد و مىدرخشد يعنى در كمال ظهور است و در جنب روشنى او همهء نورها مضمحلّ و باطل است ، مثل علم و قدرت و جلالت و ساير صفات خدا . و اللَّه يعلم . ( 3 ) مراد از نُورٌ عَلى نُورٍ آن است كه آن قدر روشن و ظاهر است كه گويا نورى است كه بر روى نور ديگر وارد شده . و اللَّه يعلم ( 4 ) ظاهر آن است كه مراد از خلق نور از نور ايجاد نمودن روشنىهاى آفتاب و ماه و ستاره‌ها و آتش است كه از نور قدرت خود خلق نموده ، يا آن كه مراد نور پيغمبر و ائمّه باشد كه از نور حقّ تعالى مخلوقند چنانچه احاديث به اين مضمون وارد است ، يا آن كه مراد خلق نور ماه است كه از نور آفتاب مستنبط گرديده . و اللَّه يعلم ( 5 ) مراد از نور نازل بر طور ، تورات است كه مشتمل است بر احكام الهى و اخبار بعثت پيغمبر ما و اولاد او كه ائمّه‌اند و ساير خبرها از اوّلين و آخرين . و اللَّه يعلم