ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري ( مترجم : محمد رضا عطائى )
80
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى )
حسن ( 5 ) قصد حج داشت و مايل بود كه ثابت نيز همراه او باشد ، گفت : « واى بر تو ، بگذار تا در عيب پوشى خدا زندگى كنيم من از آن مىترسم كه هم سفر شويم ، و از يك ديگر عملى ببينيم كه باعث كينه شود . » پيامبر ( ص ) فرمود : « بر شما باد به سفر در اوّل شب ، زيرا زمين آن طورى كه شب طى مىشود در روز طى نمىشود . » ( 6 ) كعب مىگويد : كمتر اتّفاق مىافتاد كه رسول خدا ( ص ) جز روز پنجشنبه ، عزم سفر كند . و آن بزرگوار كراهت داشت كه شخص بدون همراه اقدام به سفر كند . و نيز گفت : « كسى كه تنها سفر كند شيطان است ، دو نفر مسافر نيز دو شيطان است ، امّا سه نفر همراه در سفر خوب است . » ( 7 ) يكى با رفيقش خداحافظى مىكرد و گفت : با تو خداحافظى مىكنم همان طورى كه پيامبر خدا ( ص ) با من خداحافظى كرد : دين و امانت ( 8 ) و سرانجام كارت را به خدا مىسپارم . ( 9 ) انس مىگويد : پيرمردى نزد پيامبر خدا ( ص ) براى عرض حاجتى آمد ، مردم در بازكردن راه براى او كوتاهى كردند پس پيامبر ( ص ) فرمود : « از ما نيست كسى كه به كوچك ما رحم نكند و بزرگ ما را گرامى ندارد . » ( 10 ) از جعفر بن محمد ( ع ) است : « هر كس احترام بزرگتر را به خاطر سنّش نگهدارد ، خداوند او را از ترس روز قيامت ايمن مىدارد . » ( 11 ) و نيز فرمود : « هر گاه مؤمن به سنّ هشتاد سالگى رسيد ، اسير خداست در زمين ، خداوند براى او حسناتى را نوشته و گناهانى را از او محو مىكند . » ( 12 ) و فرمود : « هر كس به صد سالگى برسد ، خداوند او را پيشتاز خانوادهاش به جانب رحمت خود قرار دهد . » ( 13 ) سليمان بن عبد الملك وارد مسجد جامع دمشق شد ، پيرمردى را ديد كه بدنش رعشه دارد ، گفت : پيرمرد ، آيا خوشحال مىشوى كه بميرى ؟ گفت : نه .