ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري ( مترجم : محمد رضا عطائى )

138

مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى )

صورت او هدفى جز بهشت نبايد داشته باشد . يكى از دانايان كه كنار تابوت اسكندر ايستاده بود ، گفت : نگاه كنيد به فرمانرواى خفته چگونه دورانش پايان يافت و چون ابر تابستانى چه زود از بين رفت . رابعهء فيسيّه مىگويد : هيچ وقت صداى اذان به گوش من نخورد ، مگر اينكه به ياد منادى روز قيامت افتادم ، و هيچ وقت چشمم به دانه‌هاى برف نيفتاد مگر اينكه به ياد تطاير كتب افتادم ، و هيچ وقت بخشنده‌اى ( 34 ) را نديدم ، مگر اينكه به ياد محشر افتادم . امام جعفر صادق ( ع ) از پدران بزرگوارش نقل مىكند كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « آن كه خدا را شناخت ، زبانش را از سخن بيهوده و شكمش را از غذاى حرام مانع مىشود ، و خود را به روزه و نماز عادت مىدهد . » ( 35 ) پيامبر خدا ( ص ) به جبرئيل فرمود : « چرا من هيچ وقت ميكائيل را خندان نديده‌ام ؟ عرض كرد : ميكائيل از زمانى كه آتش دوزخ را آفريدند هرگز نخنديده است . » ( 36 ) گويند در اثر برافروخته شدن آتش جهنم صدايى بلند شد كه هيچ فرشتهء مقرب و پيامبرى نماند مگر اينكه به خاك افتد در حالى كه اعضاى بدنش مىلرزد ، حتى حضرت ابراهيم ( ع ) روى دو زانو مىنشيند و مىگويد : بار خدايا از تو درخواستى جز نجات خودم ندارم ! خدرى از پيامبر ( ص ) نقل مىكند : « اگر كوه را با يكى از ميله‌هاى آهنى دوزخ بزنند كوه درهم مىشكند و به صورت گرد و غبار در مىآيد . » ( 37 ) حسن مىگويد : غل و زنجيرها را در گردن اهل دوزخ نمىگذارند تا آنان را در برابر قدرت خدا ناتوان كنند بلكه براى آن است كه هر گاه شرارهء آتش آنها را از جا بكند آنان را در دوزخ استوار سازد ، سپس با گفتن اين حرف ، حسن از هوش رفت ، وقتى كه به هوش آمد در حالى كه اشكش جارى بود ، گفت : اى فرزند آدم !