ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري ( مترجم : محمد رضا عطائى )

105

مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى )

نقل كرده‌اند : شخصى بر دوستش وارد شد و او داشت گوشت بريانى را مىخورد ، گفت : چه مىخورى ؟ جواب داد : ميلم به گوشت كشيده بود ! گفت : واى بر تو ، ميل نفسانيت كشيد و تو خوردى ، همين قدر در بدى يك شخص بس است كه هر چه دلش خواست بخورد ! از ابن عباس - خدايش از او راضى باد - نقل كرده‌اند كه گفت : پيامبر خدا ( ص ) شبها گرسنه مىخوابيد ، خود و خانواده‌اش شامى نداشتند ، و بالاترين خوراك او نان جوين بود . عايشه مىگويد : سوگند به خدايى كه محمد ( ص ) را به حق فرستاده است ، نه ما غربالى داشتيم و نه پيامبر ( ص ) از روزى كه مبعوث شده بود تا روزى كه از دنيا رفت نان سبوس گرفته‌اى ميل كرد . گفتم : پس چگونه نان جو سبوس نگرفته را مىخورديد ؟ گفت : هميشه با ناراحتى مىخورديم . و هرگز رسول خدا ( ص ) نان سبوس گرفته نديد ، تا اينكه به ديدار پروردگار شتافت . ابو هريره مىگويد : پيامبر خدا ( ص ) و خانواده‌اش هرگز سه روز پياپى از نان گندم سير نخوردند تا اينكه دنيا را وداع گفت . از جابر در حديث مرفوعى نقل شده است : خوب خورشى است سركه ، در گناهكارى يك شخص همين قدر بس ، از آنچه مقدّر اوست ناراضى باشد . ( 20 ) نقل كرده‌اند ، نزد رسول خدا ( ص ) دو نوع خورش فراهم نشد مگر اينكه يكى را ميل كرد و ديگرى را صدقه داد ، هرگز دو رنگ غذا در يك لقمه داخل دهان پيامبر ( ص ) قرار نگرفت ، اگر گوشت بود ، ديگر نان نبود ، و اگر نان بود ، ديگر گوشت نبود . از اسود ، و علقمه نقل كرده‌اند كه خدمت امير المؤمنين ( ع ) وارد شديم ، در جلوى آن حضرت طبقى از برگ خرما و روى آن يك و يا دو گرده نان جو بود ، و براستى قشر سبوس روى نان مشخص بود ، و آن بزرگوار با زانوهايش نان را مىشكست ، و با نمك ساييده ميل مىكرد ، به كنيزش فضّه كه از اهل آفريقا بود