محمد خزائلى

70

شرح بوستان ( فارسى )

خرابى كند مرد شمشيرزن ، * نه چندانكه دود دل پيرزن ( 1 ) چراغى كه بيوه ( 2 ) زنى برفروخت ، * بسى ديده باشد كه شهرى بسوخت از آن بهره‌ورتر در آفاق كيست ؟ * كه در ملكرانى به انصاف زيست چو نوبت رسد زين جهان ، غربتش ( 3 ) ، * ترحم فرستند بر تربتش بد و نيك مردم چو مىبگذرند ، * همان به كه نامت به نيكى برند خدا ترس را بر رعيت گمار ، * كه معمار ( 4 ) ملكست ، پرهيزگار بدانديش ( 5 ) تست آن و خونخوار خلق ، * كه نفع تو جويد در آزار خلق رياست به دست كسانى خطاست ، * كه از دستشان دستها ( 6 ) بر خداست نكوكار پرور نبيند بدى * چو بد پرورى ( 7 ) خصم جان خودى مكافات موذى ( 8 ) به مالش مكن * كه بيخش برآورد بايد ز بن . . . . . . . . . .