محمد خزائلى
59
شرح بوستان ( فارسى )
چنان سايه گسترده بر عالمى * كه زالى ( 1 ) نينديشد از رستمى همهوقت ، مردم ز جور زمان ، * بنالند و از گردش آسمان در ايام عدل تو اى شهريار ، * ندارد شكايت كس از روزگار به عهد ( 2 ) تو مىبينم آرام خلق * پس از تو ندانم سرانجام خلق هم از بخت فرخنده فرجام تست * كه تاريخ سعدى در ايام تست كه تا بر فلك ماه و خورشيد هست ، * درين دفترت ذكر جاويد هست ملوك ار نكونامى اندوختند ، * ز پيشينگان سيرت آموختند تو در سيرت پادشاهى خويش ، * سبق ( 3 ) بردى از پادشاهان پيش سكندر به ديوار رويين و سنگ ، * بكرد از جهان راه يأجوج ( 4 ) تنگ ترا سد يأجوج كفر ( 5 ) از زر است * نه رويين چو ديوار اسكندر است زبانآورى كاندرين امن و داد ، * سپاست نگويد ، زبانش مباد . . . . . . . . . .