محمد خزائلى
60
شرح بوستان ( فارسى )
زهى بحر بخشايش و كان جود * كه مستظهرند از وجودت وجود ( 1 ) برون بينم اوصاف شاه از حساب ، * نگنجد درين تنگ ميدان ( 2 ) كتاب گر آن جمله را سعدى انشا كند * مگر دفترى ديگر املا ( 3 ) كند فرو ماندم از شكر چندين كرم * همان به كه دست دعا گسترم ، جهانت به كام و فلك يار باد * جهانآفرينت نگهدار باد بلند اخترت عالم افروخته * زوال ( 4 ) ، اختر دشمنت سوخته غم از گردش روزگارت مباد * وز انديشه بر دل غبارت مباد كه بر خاطر پادشاهان ( 5 ) غمى * پريشان كند خاطر عالمى . . . . . . . . . .