محمد خزائلى
57
شرح بوستان ( فارسى )
ولى نظم كردم به نام فلان ( 1 ) ، * مگر باز گويند صاحبدلان ، كه سعدى كه گوى بلاغت ربود ، * در ايام بو بكر بن سعد بود سزد گر به دورش بنازم چنان * كه سيد ( 2 ) به دوران نوشينروان جهانبان دينپرور دادگر ، * نيامد چو بو بكر ( 3 ) بعد از عمر سر ( 4 ) سرفرازان و تاج مهان * به دوران عدلش بناز ، اى جهان گر از فتنه آيد كسى در پناه ، * ندارد جز اين كشور آرامگاه فطوبى ( 5 ) لباب كبيت العتيق * حواليه من كل فج عميق نديدم چنين گنج و ملك و سرير ( 6 ) ، * كه وقفست بر طفل و برنا ( 7 ) و پير . . . . . . . . . .