محمد خزائلى
382
شرح بوستان ( فارسى )
خدايا ، مقصر به كار آمديم * تهيدست و اميدوار آمديم حكايت ( 3 ) [ شنيدم كه مستى ز تاب نبيد . . . . ] شنيدم كه مستى ز تاب نبيد ( 1 ) ، * به مقصورهء ( 2 ) مسجدى در دويد به ناليد بر آستان كرم : * كه يا رب ، به فردوس اعلى برم مؤذن گريبان گرفتش : كه هين ، * سگ و مسجد اى فارغ از عقل و دين ! چه شايسته كردى كه خواهى بهشت ؟ * نمىزيبدت ناز با روى زشت بگفت اين سخن پير و بگريست مست : * كه مستم ، بدار از من اى خواجه دست عجب دارى از لطف پروردگار ، * كه باشد گنهكارى اميدوار ؟ ترا مىنگويم كه عذرم پذير * در توبه باز است و حق دستگير همى شرم دارم ز لطف كريم ، * كه خوانم ( 3 ) گنه ، پيش عفوش ، عظيم كسى را كه پيرى درآرد ز پاى ، * چو دستش نگيرى ، نخيزد ز جاى من آنم ز پاى اندر افتاده پير ، * خدايا ، به فضل ( 4 ) خودم دستگير نگويم بزرگى و جاهم ببخش ، * فروماندگى و گناهم به بخش اگر يارى اندك زلل ( 5 ) داندم ، * به نابخردى شهره گرداندنم تو بينا و ما خائف از يكديگر * كه تو پردهپوشى و ما پردهدر برآورده مردم ز بيرون خروش * تو بيننده ( 6 ) در پرده و پردهپوش به نادانى ار بندگان سركشند ، * خداوندگاران قلم در كشند اگر جرم بخشى به مقدار جود ، * نماند گنهكارى اندر وجود وگر خشمگيرى به قدر گناه ، * به دوزخ فرست و ترازو مخواه گرم دستگيرى ، به جايى رسم * وگر بفكنى ، برنگيرد كسم