محمد خزائلى

378

شرح بوستان ( فارسى )

خدايا به عزت ( 1 ) كه خوارم مكن * به ذل ( 2 ) گنه شرمسارم مكن مسلط مكن چون منى بر سرم * ز دست تو ، به گر عقوبت برم به گيتى نباشد بتر زين بدى ، * جفا بردن از دست همچون خودى مرا شرمسارى ز روى تو بس * دگر شرمسارم مكن پيش كس گرم بر سر افتد ز تو سايه‌يى ، * سپهرم بود كمترين پايه‌يى اگر تاج‌بخشى ، سرافراز دم * تو بردار تا كس نيندازدم تنم مىبلرزد چو ياد آورم ، * مناجات شوريده‌يى در حرم كه ميگفت شوريده‌يى دلفگار : * الها ، ببخش و به ذلم مدار همى گفت با حق به زارى بسى : * ميفكن ، كه دستم نگيرد كسى به لطفم بخوان و مران از درم * ندارد بجز آستانت سرم تو دانى كه مسكين و بيچاره‌ايم * فروماندهء نفس اماره‌ايم نمىتازد اين نفس سركش چنان ، * كه عقلش تواند گرفتن عنان كه با نفس و شيطان برآيد به زور ؟ * مصاف پلنگان نيايد ز مور به مردان راهت ، كه راهى بده * وزين دشمنانم پناهى بده خدايا ، به ذات خداونديت ، * به اوصاف بىمثل و ماننديت ( 3 ) ، به لبيك ( 4 ) حجاج بيت الحرام ، * به مدفون ( 5 ) يثرب عليه السلام ، به تكبير ( 6 ) مردان شمشيرزن ، * كه مرد دغا ( 7 ) را شمارند زن ، . . . . . . . . . .