محمد خزائلى
379
شرح بوستان ( فارسى )
به طاعات پيران آراسته ، * به صدق جوانان نوخواسته كه ما را در آن ورطهء يك نفس ، * ز ننگ دو گفتن ( 1 ) به فريادرس اميد است از آنان كه طاعت كنند ، * كه بىطاعتان را شفاعت كنند به پاكان ، كز آلايشم دور دار * وگر زلتى ( 2 ) رفت ، معذور دار به پيران پشت از عبادت دو تا ، * ز شرم گنه ديده بر پشت پا ، كه چشمم ز روى سعادت مبند * زبانم به وقت شهادت ( 3 ) مبند چراغ يقينم فرا راه دار * ز بد كردنم دست كوتاه دار بگردان ز ناديدنى ديدهام * مده دست ، بر ناپسنديدهام من آن ذرهام ( 4 ) در هواى تو نيست * وجود و عدم ز احتقارم ( 5 ) يكيست ز خورشيد لطفت ، شعاعى بسم * كه جز در شعاعت نبيند كسم بدى ( 6 ) را نگه كن كه بهتر كس است * گدا را ز شاه التفاتى بس است مرا گر بگيرى به انصاف و داد ، * بنالم كه لطفت نه اين وعده داد خدايا ، به خوارى مران از درم * كه صورت نبندد در ديگرم ور از جهل غايب شدم روز چند ، * كنون آمدم ، در به رويم مبند چه عذر آرم از ننگ تر دامنى ! * مگر عجز پيش آورم كاى غنى ، فقيرم ، به جرم گناهم مگير * غنى را ترحم بود بر فقير چرا بايد از ضعف حالم گريست ؟ * اگر من ضعيفم ، پناهم قويست خدايا ، به غفلت شكستيم عهد * چه زور آورد با قضا دست جهد ؟ . . . . . . . . . .