محمد خزائلى
376
شرح بوستان ( فارسى )
ز سودا و آشفتگى بر قدش ، * برانداختم سنگى از مرقدش ( 1 ) ز هولم در آن جاى تاريك و تنگ ، * بشوريد حال و بگرديد رنگ چو بازآمدم زان تغير به هوش ، * ز فرزند دلبندم آمد به گوش : گرت وحشت آمد ز تاريك جاى ، * بهش باش و با روشنايى در آى شب گور خواهى منور چو روز * از اينجا چراغ عمل برفروز تن كاركن مىبلرزد ز تب ، * مبادا كه نخلش نيارد رطب گروهى فراوان طمع ، ظن برند ، * كه گندم نيفشانده خرمن برند بر آن خورد ، سعدى ، ( 2 ) كه بيخى نشاند * كسى برد خرمن كه تخمى فشاند . . . . . . . . . .