محمد خزائلى

363

شرح بوستان ( فارسى )

حكايت ( 5 ) [ فرو رفت جم را يكى نازنين . . . . ] فرو رفت جم را يكى نازنين * كفن كرد ( 1 ) چون كرمش ابريشمين به دخمه ( 2 ) درآمد پس از چند روز * كه بر وى بگريد به زارى و سوز چو پوسيده ديدش حرير كفن ، * به فكرت چنين گفت با خويشتن : من از كرم ( 3 ) بركنده بودم به زور * بكندند ازو باز كرمان گور درين باغ ، سروى نيامد بلند ، * كه باد اجل بيخش از بن نكند قضا نقش يوسف جمالى نكرد ، * كه ماهى ( 4 ) گورش چو يونس نخورد دو بيتم جگر كرد روزى كباب * كه ميگفت گوينده‌اى با رباب ( 5 ) : دريغا كه بىما بسى روزگار ، * برويد گل و بشكفد نوبهار ، بسى تير و ديماه و ارديبهشت * برآيد كه ما خاك باشيم و خشت حكايت ( 6 ) [ يكى پارسا سيرت حق‌پرست . . . . ] يكى پارسا سيرت حق‌پرست ، * فتادش يكى خشت زرين ( 6 ) بدست