محمد خزائلى
338
شرح بوستان ( فارسى )
اگر سيرتم خوب و گر منكر است ، * خدايم ( 1 ) به سر ، از تو داناتر است تو خاموش ، اگر من بهم يا بدم * كه حمال سود و زيان خودم كسى را به كردار بد كن عذاب ، * كه چشم از تو دارد به نيكى ثواب نكوكارى از مردم نيكراى ، * يكى را به ده مىنويسد خداى ( 2 ) تو نيز اى عجب هر كرا يك هنر ، * ببينى ، زده عيبش اندر گذر نه يك عيب او را بر انگشت پيچ ، * جهانى فضيلت برآور به هيچ چو دشمن كه در عيب سعدى نگاه ، * به نفرت كند ، اندرون تباه ندارد به صد نكتهء نغز گوش * چو زحفى ( 3 ) ببيند برآرد خروش جز اين علتش نيست كان خودپسند ، * حسد ديدهء نيك بينش بكند نه مر خلق را صنع بارى سرشت ؟ * سياه و سپيد آمد و خوب و زشت نه هر چشم و ابرو كه بينى نكوست * بخور پسته مغز و بينداز پوست . . . . . . . . . .