محمد خزائلى
339
شرح بوستان ( فارسى )
باب هشتم در شكر بر عافيت نفس مى نيارم زد ، از شكر دوست * كه شكرى ندانم كه در خورد اوست عطاييست هر موى از او بر تنم ، * چگونه به هر موى شكرى كنم ! ستايش خداوند بخشنده را ، * كه موجود كرد از عدم بنده را كرا قوت وصف احسان اوست ؟ * كه اوصاف ( 1 ) ، مستغرق شأن اوست بديعى ( 2 ) كه شخص آفريند ز گل * روان و خرد بخشد و هوش و دل ز پشت پدر نا به پايان شيب ( 3 ) ، * نگر تا چه تشريف دادت ز غيب چو پاك آفريدت ، بهش ( 4 ) باش و پاك * كه ننگ است ناپاك رفتن به خاك پياپى بيفشان از آيينه گرد * كه مصقل ( 5 ) نگيرد چو زنگار ، خورد