محمد خزائلى

336

شرح بوستان ( فارسى )

وگر قانع و خويشتن‌دار گشت ، * به تشنيع خلقى گرفتار گشت : كه همچون پدر خواهد اين سفله مرد * كه نعمت رها كرد و حسرت ببرد كه يا رد به كنج سلامت نشست ؟ * كه پيغمبر ( 1 ) از خبث مردم نرست خدا را كه مانند و انباز و جفت ، * ندارد ، شنيدى كه ترسا ( 2 ) چه گفت : رهايى نيابد كس از دست كس * گرفتار را چاره صبر است و بس حكايت ( 21 ) [ جوانى هنرمند فرزانه بود . . . . ] جوانى هنرمند فرزانه بود ، * كه در وعظ چالاك و مردانه بود ، نكونام و صاحبدل و حق‌پرست ، * خط عارضش خوشتر از خط دست ، قوى در لغت بود و در نحو چست ، * ولى حرف شين ( 3 ) را نگفتى درست يكى را بگفتم ز صاحبدلان : * كه دندان پيشين ندارد فلان