محمد خزائلى

323

شرح بوستان ( فارسى )

وگر شرمت از ديدهء ناظر است ، * نه اى بيبصر ، غيب‌دان ( 1 ) حاضر است ؟ نيايد همى شرمت از خويشتن ، * كزو فارغ و شرم دارى ز من ؟ حكايت ( 13 ) [ طريقت‌شناسان ثابت قدم . . . . ] طريقت‌شناسان ثابت قدم ، * به خلوت نشستند چندى بهم يكى زان ميان غيبت آغاز كرد * در ذكر بيچاره‌يى باز كرد كسى گفتش : اى يار شوريده رنگ ، * تو هرگز غزا ( 2 ) كرده‌اى در فرنگ ؟ بگفت : از پس چار ديوار خويش ، * همه عمر ننهاده‌ام پاى پيش چنين گفت درويش صادق نفس : * نديدم چنين بخت برگشته كس ، كه كافر ز پيكارش ايمن نشست * مسلمان ز جور زبانش نرست چه خوش گفت ديوانه‌يى مرغزى ( 3 ) ، * حديثى كز آن لب به دندان گزى : من ار نام مردم به زشتى برم ، * نگويم بجز غيبت مادرم كه دانند پروردگان خرد ، * كه طاعت ( 4 ) همان به كه مادر برد رفيقى كه غايب شد اى نيكنام ، * دو چيز است ازو بر رفيقان حرام : يكى آنكه مالش به باطل خورند * دوم آنكه نامش به زشتى برند هر آنكو برد نام مردم به عار ، * تو چشم نكو گويى از وى مدار كه اندر قفاى تو گويد همان ، * كه پيش تو گفت از پس مردمان