محمد خزائلى

322

شرح بوستان ( فارسى )

به سبابه ( 1 ) دندان پيشين بمال * كه نهى است ( 2 ) در روزه بعد از زوال وز آن پس سه مشت آب بر روى زن * ز رستنگه ( 3 ) موى سر تا ذقن ( 4 ) دگر دستها تا به مرفق بشوى ( 5 ) * ز تسبيح و ذكر آنچه دانى بگوى دگر مسح سر ، بعد از آن غسل ( 6 ) پاى * همين است و ختمش به نام خداى كس از من نداند در اين شيوه به * نبينى كه فرتوت شد پير ده ؟ شنيد اين سخن دهخداى قديم ، * بشوريد و گفت : اى خبيث رجيم . نه مسواك در روزه گفتى خطاست * بنى آدم ( 7 ) مرده خوردن رواست ؟ دهن ( 8 ) گو ز ناگفتنىها نخست ، * بشوى ، آنگه از خوردنيها به شست ، كسى را كه نام آمد اندر ميان ، * به نيكوترين نام و نعتش بخوان چو همواره گويى : كه مردم خرند ، * مبر ظن كه نامت چو مردم برند چنان گوى سيرت به كوى اندرم ، * كه گفتن توانى به روى اندرم . . . . . . . . . .