محمد خزائلى
307
شرح بوستان ( فارسى )
كمال است ( 1 ) در نفس مرد كريم * گرش زر نباشد ، چه نقصان و بيم ؟ مپندار اگر سفله قارون شود ، * كه طبع لئيمش دگرگون شود وگر درنيابد كرمپيشه ، نان ، * نهادش توانگر بود همچنان مروت زمين است و سرمايه زرع ، * بده كاصل ، خالى نماند ز فرع ( 2 ) خدايى كه از خاك ، مردم كند ، * عجب دارم از مردمى ( 3 ) گم كند ز نعمت ( 4 ) نهادن بلندى مجوى * كه ناخوش كند آب استاده ( 5 ) بوى به بخشندگى كوش ، كاب روان ، * به سيلش مدد مىرسد ز آسمان گر از جاه و دولت بيفتد لئيم ، * دگرباره نادر شود مستقيم وگر قيمتى گوهرى ، غم مدار ، * كه ضايع نگرداندت روزگار كلوخ ار چه افتاده باشد به راه ، * نبينى كه در وى كند كس نگاه وگر خردهء ( 6 ) زر ز دندان گاز ، * بيفتد ، به شمعش بجويند باز به در ميكنند آبگينه ز سنگ * كجا ماند آيينه ، در زير زنگ ؟ . . . . . . . . . .