محمد خزائلى

296

شرح بوستان ( فارسى )

كسانى كه سلطان و شاهنشهند ، * سراسر گدايان اين درگهند طمع در گدا ، مرد معنى نبست * نشايد ( 1 ) گرفتن درافتاده دست همان به گر آبستن گوهرى ، * كه همچون صدف سر به خود در برى چو روى پرستيدنت در خداست ، * اگر جبرئيلت نبيند رواست ترا پند سعدى بس است اى پسر ، * اگر گوش گيرى چو پند پدر گر امروز گفتار ما نشنوى ، * مبادا ( 2 ) كه فردا پشيمان شوى ازين به نصيحت‌گرى بايدت * ندانم پس از من چه پيش آيدت . . . . . . . . . .