محمد خزائلى

293

شرح بوستان ( فارسى )

حكايت ( 12 ) [ شنيدم كه نابالغى روزه داشت . . . . ] شنيدم كه نابالغى ( 1 ) روزه داشت * به صد محنت آورد روزى به چاشت به كتابش ( 2 ) آن روز ، سابق ( 3 ) نبرد * بزرگ آمدش طاقت از طفل خرد پدر ديده بوسيد و مادر سرش * فشاندند بادام و زر بر سرش چو بر وى گذر كرد يك نيمه‌روز ، * فتاد اندرو ز آتش معده سوز به دل گفت اگر لقمه چندى خورم ، * چه داند پدر غيب يا مادرم ؟ چو روى پسر در پدر بود و قوم ، * نهان خورد و پيدا بسر برد صوم ( 4 ) كه داند چو دربند حق نيستى ، * اگر بىوضو در نماز ايستى ؟ پس اين پير از آن طفل نادانتر است ، * كه از بهر مردم به طاعت درست كليد در دوزخ است آن نماز ، * كه در چشم ( 5 ) مردم گزارى دراز اگر جز به حق ميرود جاده‌ات ، * در آتش فشانند سجاده‌ات حكايت ( 13 ) [ رباخوارى از نردبانى فتاد . . . . ] رباخوارى ( 6 ) از نردبانى فتاد * شنيدم كه هم در نفس ( 7 ) جان بداد