محمد خزائلى
28
شرح بوستان ( فارسى )
از عشق ميتوان بدست آورد . اما بگفتهء شيخ اجل : « همه گويند ، ولى گفتهء سعدى دگر است » اشعار سنايى خشك و جامد مينمايد و الفاظى كه در بيان رموز عشق به كار ميبرد ، آن اندازه نرم و دقيق نيست كه بر همهء دلها نشيند و هركس بتواند مطابق ذوق خود راه و رسم عاشقى از آن برگريند . منظومات فريد الدين عطار ، چنان خواننده را در وادى طرب و حيرت گم مىكند كه بسا دست و پاى پوينده ، در گل عشق مجازى فرو رود و مانند انبوه مرغان كه هواخواه سيمرغ بودند ، از وصول به سر منزل مطلوب بازمانند و مقدمه را از نتيجه و وسيله را از غايت بازنشناسند . حكيم نظامى با وجود علو مقامى كه در اشعار بزمى دارد و خداوند شعر پارسى شناخته شده است ، نكات عرفانى را فقط در منظومههاى الهى و نبوى وى بايد جستجو كرد و سوز و گداز عاشقى را از مجموعه داستانهايش بايد بدست آورد و ميتوان ابياتى چند از داستانى برگزيد و در شور و وجد و عشق از آن سرمشق گرفت . اما سخن بوستان همچون خود سخنور ، در اوج كمال و ازهرجهت تام و تمام است . اگر راست بخواهيم عشق را سعدى شيراز از عالم عقل منزل ساخته ، تا همچنان كه پيرو سقراط از هر طبقه كه باشد ، به حكمت دست مييابد ، شاگرد سعدى نيز در هر پايه كه قرار گيرد از عشق ، ذوق خود را سرشار كند و جز عاشقى براى خود راهى نهبيند . . . براستى استاد بزرگ سخن ، چنان درس محبت بر شاگردان خود به تمام و كمال القا كرده است كه جز تكرار و تقليد كلمات براى پيروان ، كارى نمانده است . پندگويى و حكايتپردازى و عاشقنوازى و معشوقپرورى و دلدارى و دلبرى و احسان و دادگرى و مناعت و قناعت و حدود و مرز انسانيت ، همه را بايد در خلال گلستان و بوستان و قصائد و غزليات و ساير آثار شيخ اجل پيدا كرد و هيچ كتابى ، اعم از منثور و منظوم ، به جامعيت بوستان و گلستان با حفظ ايجاز و رعايت نكات لفظى و معنوى در گنجينهء ادبيات دنيا نمىتوان يافت .