محمد خزائلى

269

شرح بوستان ( فارسى )

خبيثى كه بر كس ترحم نكرد ، * ببخشود بر وى دل نيكمرد ( 1 ) عجب نايد از سيرت بخردان ، * كه نيكى كنند از كرم با بدان در اقبال ( 2 ) نيكان بدان ميزيند * و گرچه بدان اهل نيكى نيند حكايت ( 20 ) [ يكى را چو سعدى دلى ساده بود . . . . ] يكى را چو سعدى دلى ساده بود ، * كه با ساده‌رويى درافتاده بود جفا بردى از دشمن سخت‌گوى * ز چوگان سختى بخستى چو گوى ( 3 ) به كين چين بر ابرو نينداختى * ز يارى به تندى نپرداختى يكى گفتش : آخر ترا ننگ نيست ، * خبر زين همه سيلى و سنگ نيست ؟ تن خويشتن سغبه ( 4 ) دونان كنند * ز دشمن تحمل زبونان كنند نشايد ز دشمن خطا درگذاشت * كه گويند : يارا و مردى نداشت به دو گفت شيداى شوريده سر ، * جوابى كه شايد نبشتن به زر : دلم خانهء مهر يار است و بس * از آن مىنگنجد درو كين كس چه خوش گفت بهلول ( 5 ) فرخنده‌خوى * چو بگذشت بر عارفى جنگجوى :