محمد خزائلى

231

شرح بوستان ( فارسى )

چو مرد سماع است شهوت‌پرست ، * به آواز خوش خفته خيزد ، نه مست پريشان شود گل به باد سحر * نه هيزم كه نشكافدش جز تبر جهان پر سماعست و مستى و شور ، * و ليكن چه بيند در آيينه كور ! نبينى شتر بر نواى عرب ، * كه چونش به رقص اندر آرد طرب ؟ شتر را ( 1 ) چو شور و طرب در سر است ، * اگر آدمى را نباشد خر است حكايت ( 20 ) [ شكر لب جوانى ، نى آموختى . . . . ] شكر لب جوانى ، نى آموختى ( 2 ) * كه دلها در آتش چو نى ، سوختى پدر بارها ، بانگ بر وى زدى ، * به تندى و آتش در آن نى زدى شبى بر اداى پسر گوش كرد * سماعش پريشان و مدهوش كرد همى گفت و بر چهره افكند خوى ( 3 ) * كه آتش به من در زد ، اين‌بار ، نى ندانى كه شوريده‌حالان مست ، * چرا برفشانند در رقص دست ؟ گشايد درى بر دل از واردات ( 4 ) * فشاند سر دست بر كاينات حلالش بود رقص بر ياد دوست ، * كه هر آستينيش جانى دروست گرفتم كه مردانه‌اى در شنا ، * برهنه توانى زدن دست و پا ،