محمد خزائلى
224
شرح بوستان ( فارسى )
مرا يك درم بود برداشتند ، * به كشتى و درويش ( 1 ) بگذاشتند سباحان ( 2 ) براندند كشتى چو دود * كه آن ناخدا ( 3 ) ناخدا ترس ( 4 ) بود مرا گريه آمد ز تيمار جفت ( 5 ) * بر آن گريه قهقه بخنديد ( 6 ) و گفت : مخور غم براى من اى پرخرد ، * مرا آنكس آرد كه كشتى برد بگسترد سجاده بر روى آب * خيالست ( 7 ) پنداشتم يا بخواب ز مدهوشيم ديده آن شب نخفت * نگه بامدادان به من كرد و گفت : تو لنگى ( 8 ) به چوب آمدى من به پاى * ترا كشتى آورد و ما را خداى چرا اهل دعوى بدين نگروند : * كه ابدال ( 9 ) در آب و آتش روند نه ( 10 ) طفلى كز آتش ندارد خبر ، * نگه داردش مادر مهرور ! . . . . . . . . . .