محمد خزائلى

225

شرح بوستان ( فارسى )

پس آنان كه در وجد ( 1 ) ، مستغرقند ، * شب و روز در عين حفظ حقند نگه دارد از تاب آتش خليل ، * چو ( 2 ) تابوت موسى ز غرقاب نيل چو كودك ( 3 ) به دست شناور بر است ، * نترسد و گر دجله پهناور است تو بر ( 4 ) روى دريا قدم چون زنى ، * چو مردان ، كه بر خشك ، تر دامنى ؟ ره عقل جز پيچ بر پيچ نيست * بر عارفان جز خدا هيچ نيست توان گفتن اين با حقايق‌شناس * ولى خرده گيرند اهل قياس ( 5 ) : كه پس آسمان و زمين چيستند * بنى آدم و دام و دد كيستند ؟ پسنديده پرسيدى : اى هوشمند ، * بگويم گر آيد جوابت پسند : كه هامون و دريا و كوه و فلك ، * پرى و آدميزاد و ديو و ملك ، همه هرچه هستند از آن كمترند ، * كه با هستيش نام هستى برند عظيم است پيش تو دريا به موج * بلند است خورشيد تابان به اوج ، ولى اهل صورت كجا پىبرند ، * كه ارباب معنى به ملكى درند ( 6 ) ، . . . . . . . . . .