محمد خزائلى
213
شرح بوستان ( فارسى )
عزيزان پوشيده از چشم خلق ، * نه زنار ( 1 ) داران پوشيده دلق ، ندارند چشم از خلايق پسند * كه ايشان پسنديدهء حق بسند ( 2 ) پر از ميوه و سايهور چون رزند * نه چون ما ، سيهكار ازرق بزند ( 3 ) به خود سر فروبرده همچون صدف * نه مانند دريا برآورده كف نه مردم ( 4 ) همين استخوانند و پوست * نه هر صورتى جان و مغزى دروست نه سلطان خريدار هر بندهييست ، * نه ( 5 ) در زير هر ژندهيى زندهييست اگر ژاله هر قطرهيى درشدى ، * چو خرمهره ( 6 ) بازار ازو پر شدى چو غازى ( 7 ) به خود برنبندند پاى ، * كه محكم رود پاى چوبين ز جاى . . . . . . . . . .