محمد خزائلى
200
شرح بوستان ( فارسى )
ملك زين حكايت چنان برشكفت ، * كه جرمش ببخشود و چيزى نگفت و زين جانب افتان و خيزان جوان ، * همى رفت بيچاره هر سو دوان يكى گفتش از چارسوى قصاص : * چه كردى ؟ كه آمد به جانت خلاص ؟ بگوشش مرو گفت : كاى هوشمند ، * به دانگى همى جان رهيدم ز بند يكى تخم در خاك از آن مينهد ، * كه روز فروماندگى بر دهد جوى ( 1 ) باز دارد بلايى درشت * عصايى ( 2 ) شنيدى كه عوجى بكشت حديث درست آخر از مصطفى است * كه بخشايش و خير ، دفع بلاست عدو را نبينى در اين بقعه پاى ، * كه بو بكر سعد است كشور خداى بگير ، اى جهانى به روى تو شاد ، * جهانى ، كه شادى به روى تو باد كس از كس به دور تو بارى نبرد * گلى در چمن جور خارى نبرد تويى سايهء لطف حق بر زمين ، * پيمبر صفت رحمة العالمين ( 3 ) ترا قدر اگر كس نداند چه غم ؟ * شب قدر ( 4 ) را مىندانند هم حكايت ( 25 ) [ كسى ديد صحراى محشر به خواب . . . . ] كسى ديد صحراى ( 5 ) محشر به خواب ، * مس تفته ( 6 ) روى زمين ز آفتاب