محمد خزائلى

201

شرح بوستان ( فارسى )

همى بر فلك شد ز مردم خروش * دماغ ( 1 ) از تبش مى برآمد به جوش يكى شخص از اين جمله در سايه‌يى ( 2 ) ، * به گردن بر از خلد پيرايه‌يى بپرسيد : كاى مجلس‌آراى مرد ، * كه بود اندرين مجلست پايمرد ؟ رزى داشتم بر در خانه ، گفت ، * به سايه درش نيكمردى بخفت درين وقت نوميدى آن مرد راست ، * گناهم ز دادار داور بخواست : كه يا رب برين بنده بخشايشى ، * كزو ديده‌ام وقتى آسايشى چه گفتم ، چو حل كردم اين راز را * بشارت خداوند شيراز را ، كه جمهور در سايه همتش ، * مقيمند و بر سفرهء نعمتش درختيست مرد كرم باردار * وزو بگذرى هيزم كوهسار حطب ( 3 ) را اگر تيشه بر پى زنند ، * درخت برومند را كى زنند ؟ بسى پايدار اى درخت هنر ، * كه هم ميوه دارى و هم سايه‌ور بگفتيم در باب احسان بسى ، * و ليكن نه شرط است با هركسى بخور مردم‌آزار را خون و مال ، * كه از مرغ بد ، كنده به پر و بال يكى را كه با خواجهء تست جنگ ، * به دستش چرا ميدهى چوب و سنگ ؟ برانداز بيخى كه خار آورد * درختى بپرور كه بار آورد كسى را بده پايهء مهتران ، * كه بر كهتران سر ندارد گران مبخشاى بر هر كجا ظالميست ، * كه رحمت برو جور بر عالميست . . . . . . . . . .