محمد خزائلى

190

شرح بوستان ( فارسى )

حكايت ( 18 ) [ شنيدم كه طى در زمان رسول . . . . ] شنيدم كه طى در زمان رسول ، * نكردند منشور ايمان قبول فرستاد لشكر بشير ( 1 ) نذير ، * گرفتند از ايشان گروهى اسير بفرمود كشتن به شمشير كين ، * كه ناپاك بودند و ناپاك دين زنى ( 2 ) گفت : من دختر حاتمم * بخواهيد از اين نامور حاكمم كرم كن به جان من اى محترم ، * كه مولاى من بود ز اهل كرم به فرمان پيغمبر نيك راى ، * گشادند زنجيرش از دست و پاى در آن قوم باغى ( 3 ) نهادند تيغ * كه رانند سيلاب خون بيدريغ به زارى به شمشير زن گفت زن : * مرا نيز با جمله گردن بزن مروت نبينم رهايى ز بند ، * به تنها و يارانم اندر كمند همى گفت و گريان بر احوال طى * به سمع رسول آمد آواز وى ببخشود ( 4 ) آن قوم و ديگر عطا * كه هرگز نكرد اصل گوهر خطا