محمد خزائلى
183
شرح بوستان ( فارسى )
به چنگ آر و با ديگران نوش كن * نه بر فضله ديگران گوش كن ( 1 ) بخور تا توانى به بازوى خويش * كه سعيت بود در ترازوى خويش ( 2 ) چو مردان ببر رنج و راحت رسان * مخنث خورد دسترنج كسان بگير اى جوان دست درويش پير * نه خود را بيفكن كه : دستم بگير خدا را بر آن بنده بخشايش است ، * كه خلق از وجودش در آسايش است كرم ورزد آن سر كه مغزى دروست * كه دون همتانند ، بىمغز و پوست كسى نيك بيند به هر دو سراى ، * كه نيكى رساند به خلق خداى حكايت ( 15 ) [ شنيدم كه مرديست پاكيزه بوم . . . . ] شنيدم كه مرديست پاكيزه بوم ، * شناسا و رهرو در اقصاى روم من و چند سياح صحرانورد ، * برفتيم قاصد ( 3 ) به ديدار مرد سر و چشم هريك ببوسيد و دست * به تمكين و عزت نشاند و نشست زرش ديدم ( 4 ) و زرع شاگرد و رخت * ولى بىمروت ( 5 ) چو بيبر درخت به لطف و سخن ، گرمرو مرد بود ( 6 ) * ولى ديگدانش عجب سرد بود