محمد خزائلى
173
شرح بوستان ( فارسى )
برو تا ز خوانت ( 1 ) نصيبى دهند * كه فرزند كانت ( 2 ) نظر بر رهند بگفتا : بود مطبخ امروز سرد ، * كه سلطان به شب نيت روزه كرد زن از نااميدى سر انداخت پيش * هميگفت با خود ، دل از فاقه ريش : كه سلطان ازين روزه ، گويى چه خواست ؟ * كه افطار ( 3 ) او عيد طفلان ماست خورنده كه خيرش برآيد ز دست ، * به از صائم الدهر ( 4 ) دنياپرست مسلم ( 5 ) كسى را بود روزه داشت * كه درماندهيى را دهد نان چاشت ، و گرنه چه لازم كه سعيى برى * ز خود بازگيرى و هم خود خورى خيالات ( 6 ) نادان خلوتنشين ، * بهم بركند عاقبت كفر و دين صفايى است در آب و آيينه نيز ، * و ليكن صفا ( 7 ) را ببايد تميز . . . . . . . . . .