محمد خزائلى
166
شرح بوستان ( فارسى )
در انديشهام تا ( 1 ) كدامم كريم ، * از آن سنگدل دست گيرد به سيم شنيد اين سخن پير فرخ نهاد ، * درستى ( 2 ) دو ، در آستينش نهاد زر افتاد در دست افسانهگوى ، * برون رفت از آنجا چو زر تازهروى يكى گفت شيخ : اين ندانى كه كيست * بر او گر بميرد ( 3 ) نبايد گريست گدايى كه بر شير نر زين نهد * ابو زيد ( 4 ) را اسب و فرزين نهد . . . . . . . . . .