محمد خزائلى
152
شرح بوستان ( فارسى )
مخنث به از مرد شمشيرزن ، * كه روز وغا ( 1 ) سر بپيچد ( 2 ) چو زن چه خوش گفت گرگين ( 3 ) به فرزند خويش ، * چو قربان ( 4 ) پيكار بربست و كيش : ( 5 ) اگر چون زنان ( 6 ) جست خواهى گريز ، * مرو ، آب مردان جنگى مريز سوارى كه در جنگ بنمود پشت ، * نه خود را كه نامآوران را بكشت شجاعت نبايد مگر ز آن دو يار ، * كه افتند در حلقهء كارزار دو همجنس همسفرهء همزبان ، * بكوشند در قلب هيجا به جان ( 7 ) كه ننگ آيدش رفتن از پيش تير ، * برادر به چنگال دشمن اسير چو بينى كه ياران نباشند يار ، * هزيمت ز ميدان ، غنيمت شمار دو تنپرور اى شاه كشورگشاى ، * يكى اهل رزم و يكى اهل راى ز نامآوران گوى دولت برند ، * كه دانا و شمشيرزن پرورند هر آنكو قلم را نورزيد ( 8 ) و تيغ ، * برو گر بميرد مگو : اى دريغ ( 9 ) . . . . . . . . . .