محمد خزائلى

153

شرح بوستان ( فارسى )

قلم‌زن نكو دار و شمشيرزن * نه مطرب كه مردى نيايد ز زن نه مرديست دشمن در اسباب جنگ ، * تو مدهوش ساقى و آواز چنگ بسا اهل دولت به بازى نشست ، * كه دولت برفتش به بازى ز دست ، نگويم ز جنگ بدانديش ترس ( 1 ) * در آوازه صلح ازو بيش ترس بسا كس به روز آمد و صلح ( 2 ) خواند ، * چو شب شد ، سپه بر سر خفته راند زره‌پوش خسبند مرد اوژنان ( 3 ) * كه بستر بود خوابگاه زنان به خيمه درون مرد شمشيرزن ، * برهنه ( 4 ) نخسبد چو در خانه زن ببايد نهان جنگ را ساختن * كه دشمن نهان آورد تاختن حذر ، كار مردان كارآگه است * يزك ( 5 ) سد رويين لشكر گه است ميان دو بدخواه كوتاه‌دست ، * نه فرزانگى باشد ايمن نشست ( 6 ) كه گر هر دو با هم سكالند راز ، * شود دست كوتاه ايشان دراز يكى را به نيرنگ مشغول دار * دگر را برآور ز هستى دمار . . . . . . . . . .