محمد خزائلى
149
شرح بوستان ( فارسى )
ندانى كه لشكر چو يكروزه راند ( 1 ) ، * سرپنجهء زورمندش بماند تو آسوده بر لشكر مانده ( 2 ) زن * كه نادان ، ستم كرد بر خويشتن چو دشمن شكستى ، بيفكن علم * كه بازش ( 3 ) نيايد جراحت بهم بسى در قفاى هزيمت مران ( 4 ) * نبايد كه دور افتى از ياوران هوا بينى از گرد هيجا چو ميغ ، * بگيرند گردت به زوبين ( 5 ) و تيغ به دنبال غارت ( 6 ) نراند سپاه * كه خالى بماند پس پشت شاه سپه را نگهبانى شهريار ، * به از جنگ در حلقهء كارزار دلاور كه بارى تهور نمود ، * ببايد به مقدارش ( 7 ) اندر فزود كه بار دگر دل نهد بر هلاك * ندارد ز پيكار يأجوج باك سپاهى ( 8 ) در آسودگى خوش بدار * كه در حالت سختى آيد به كار سپاهى كه كارش نباشد ببرگ ( 9 ) * چرا دل نهد روز هيجا به مرگ . . . . . . . . . .