محمد خزائلى

150

شرح بوستان ( فارسى )

كنون دست مردان جنگى ببوس * نه آنگه كه دشمن فرو كوفت كوس نواحى ملك از كف بدسگال ، * به لشكر نگهدار و لشكر به مال ملك را ( 1 ) بود بر عدو دست ، چير ، * چو لشكر دل‌آسوده باشند و سير بهاى ( 2 ) سر خويشتن مىخورد * نه انصاف باشد كه سختى برد چو دارند گنج از سپاهى دريغ ، * دريغ آيدش دست بردن به تيغ چه مردى كند در صف كارزار ! * كه دستش تهى باشد و كار ، زار ( 3 ) به پيكار دشمن دليران فرست * هژبران به ناورد شيران فرست به رأى جهان‌ديدگان كار كن * كه صيد آزمون است گرگ كهن ( 4 ) مترس از جوانان شمشيرزن * حذر كن ز پيران بسيار فن جوانان پيل‌افكن شيرگير ، * ندانند دستان ( 5 ) روباه پير خردمند باشد جهان‌ديده مرد * كه بسيار گرم آزمودست و سرد جوانان شايستهء بخت‌ور ، * ز گفتار پيران نپيچند سر گرت مملكت بايد آراسته ، * مده كار معظم ( 6 ) به نوخاسته سپه را مكن پيشرو جز كسى ، * كه در جنگها بوده باشد بسى به خردان مفرماى كار درشت * كه سندان ( 7 ) نشايد شكستن به مشت . . . . . . . . . .