محمد خزائلى

148

شرح بوستان ( فارسى )

ز تدبير پير كهن برمگرد * كه كارآزموده بود سالخورد درآرند بنياد رويين ز پاى ، * جوانان به نيروى و پيران به راى ( 1 ) بينديش در قلب هيجا ( 2 ) مفر ( 3 ) * چه دانى ( 4 ) كه زان كه باشد ظفر ؟ چو بينى كه لشكر ز هم ( 5 ) دست داد ، * به تنها مده جان شيرين به باد اگر ( 6 ) بركنارى به رفتن بكوش * وگر در ميان ، لبس دشمن بپوش و گر خود هزارى و دشمن دويست ، * چو شب شد ، در اقليم دشمن ، مايست شب تيره پنجه سوار از كمين ، * چو پانصد به هيبت به درد زمين ( 7 ) چو خواهى بريدن به شب راهها ، * حذر كن نخست از كمينگاه‌ها ميان دو لشكر چو يك‌روزه راه ، * بماند ، بزن خيمه بر جايگاه ( 8 ) گر او پيشدستى كند ، غم مدار * ور افراسياب است ( 9 ) مغزش برآر . . . . . . . . . .