محمد خزائلى
147
شرح بوستان ( فارسى )
اگر پيل زورى و گر شير چنگ ، * به نزديك من صلح بهتر كه جنگ ( 1 ) چو دست از همه حيلتى درگسست ، * حلالست بردن به شمشير دست ( 2 ) اگر صلح خواهد عدو سر مپيچ * و گر جنگ جويد عنان برمپيچ كه گر وى بهبندد در كارزار ، * ترا قدر و هيبت شود يك ، هزار ( 3 ) ورو پاى جنگ آورد در زكاب ، * نخواهد به حشر از تو داور حساب ( 4 ) تو هم جنگ را باش چون كينه خاست ( 5 ) * كه با كينهور مهربانى خطاست چو با سفلهگويى به لطف و خوشى ، * فزون گرددش كبر و گردنكشى به اسبان تازى و مردان مرد ، * برآر از نهاد بدانديش ، گرد و گر مى ( 6 ) برآيد به تدبير و هوش ، * به تندى و خشم و درشتى مكوش چو دشمن به عجز اندر آمد ز در ، * نبايد كه پرخاش جويى دگر چو زنهار خواهد ، كرم پيشه كن * ببخشاى و از مكرش انديشه كن ( 7 ) . . . . . . . . . .