محمد خزائلى
140
شرح بوستان ( فارسى )
شنيد اين سخن سرور نيكبخت ، * برآشفت تند و برنجيد سخت همه شب درين فكر بود و نخفت * دگر روز با هوشمندان بگفت طبيعت ( 1 ) شناسان هر كشورى * سخن گفت با هريك از هر درى دلش گرچه در حال از او رنجه شد * دوا كرد و خوشبوى چون غنچه شد پريچهر را همنشين كرد و دوست * كه اين ، عيب من گفت ، يار من اوست به نزد من آنكس نكوخواه تست ، * كه گويد فلان خار ، در راه تست به گمراه گفتن نكو مىروى ، * گناهى تمامست و جرمى قوى ( 2 ) هر آنگه كه عيبت نگويند پيش ، * هنردانى از جاهلى عيب خويش مگو شهد شيرين شكر فايق است ( 3 ) * كسى را كه سقمونيا ( 4 ) لايق است چه خوش گفت يك روز دار و فروش : * شفا بايدت ، داروى تلخ ، نوش اگر شربتى بايدت سودمند ، * ز سعدى ستان تلخ داروى پند ، به پرويزن ( 5 ) معرفت بيخته * به شهد و ظرافت برآميخته حكايت ( 26 ) [ شنيدم كه از نيكمردى فقير . . . . ] شنيدم كه از نيكمردى فقير ، * دلآزرده شد پادشاهى كبير مگر بر زبانش حقى رفته بود * ز گردنكشى بر وى آشفته بود ( 6 )