محمد خزائلى
138
شرح بوستان ( فارسى )
ز دشمن ( 1 ) شنو سيرت خود كه دوست ، * هر آنچ از تو آيد به چشمش نكوست و بال است ( 2 ) دادن به رنجور قند * كه داروى تلخش بود سودمند ترشروى بهتر كند سرزنش ، * كه ياران خوشطبع شيرينمنش ( 3 ) ازين به نصيحت نگويد كست * اگر عاقلى ( 4 ) يك اشارت بست حكايت ( 25 ) [ چو دور خلافت بمأمون رسيد . . . . ] چو دور خلافت ( 5 ) بمأمون ( 6 ) رسيد ، * يكى ماهپيكر كنيزك خريد