محمد خزائلى

13

شرح بوستان ( فارسى )

كارآموزان سخن خود را ، از عشق خلق به عشق خالق رساند . باب‌هاى چهارم و پنجم و ششم ، به ترتيب ، به تواضع و تسليم و قناعت كه ركن ركين عرفان عملى است ، مخصوص شده و باب هفتم دربارهء « تربيت » كه اساس انسان‌پرورى است گفتگو كرده است . در نصيحة الملوك غزالى نيز خلال دو باب بحث دربارهء خرد و بيان حكمت‌هاى حكيمان است و باب هفتم گلستان هم عنوان « تربيت » دارد . نتيجهء تربيت درست ، حق‌شناسى و شناختن قدر عافيت و درگذشتن از خطاها و در فرجام كار ، پيوستن به مبدأ هستى است « قال النبى : اول العلم معرفة الجبار و آخر العلم تفويض الامر اليه » . استاد اجل سعدى شيراز هم باب هشتم بوستان را به شكر بر عافيت پرداخته و در باب نهم دست به پوزش به درگاه حق برافراشته و در دهمين باب كه خاتمت كتاب است ، همهء هستى خود را يكسر از خدا شناخته و به حق ، توفيق خدمت را تنها از منت و احسان الهى دانسته است . اينك كه به سياق بوستان آشنا شديم ، بهتر آنست اندكى دربارهء حكايت‌پردازى كه خود نوعى از ادبيات است ، گفتگو داريم و بنگريم در اين شيوه و شيوه‌هاى ديگر سخن كه جابه‌جاى ، در بوستان خودنمايى مىكند ، شيخ اجل به چه كسانى تأسى جسته و چگونه تأسى را از حد تقليد گذرانيده و در كسوتى هرچه زيباتر به صورت ابداعى شگرف درآورده است . پس از آن در اين نكته تأمل كنيم كه استاد سرايندگان و سرور عاشقان ، تجليات عشق را چگونه دريافته و نظر نكته‌سنج وى با نظرات پيشينيان چه تفاوتهايى داشته است و اگر تخيلات عاشقانه او را در يك كفه ترازو بگذاريم و افكار عرفانى حكيم سنايى و شيخ عطار و نظامى را در كفهء ديگر بنهيم ، كداميك فزونى خواهد نمود ؟ . . در خاتمه از شرحها و ترجمه‌هايى كه تاكنون بر بوستان نوشته شده است ، مختصرى بايد گفتگو كرد و مقدمه را بپايان آورد .