محمد خزائلى
125
شرح بوستان ( فارسى )
كه در مصر چون من عزيزى ( 1 ) نبود * چو حاصل همين بود ، چيزى نبود جهان گرد كردم نخوردم برش * به رفتم چو بيچارگان از سرش پسنديده رايى كه بخشيد و خورد ، * جهان از پى خويشتن گرد كرد درين ( 2 ) كوش تا با تو ماند مقيم * كه هرچ از تو ماند ، دريغ است و بيم ( 3 ) كند خواجه بر بستر جانگداز ، * يكى دست ( 4 ) كوتاه و ديگر دراز . . . . . . . . . .