محمد خزائلى

112

شرح بوستان ( فارسى )

نخواهى كه نفرين ( 1 ) كنند از پست ، * نكو باش تا بد نگويد كست حكايت ( 14 ) [ شنيدم كه در مرزى از باختر . . . . ] شنيدم كه در مرزى از باختر ( 2 ) ، * برادر دو بودند از يك پدر ، سپهدار ( 3 ) و گردنكش و پيلتن ، * نكوروى و داناى و شمشيرزن پدر هر دو را سهمگين مرد يافت * طلبكار جولان ( 4 ) و ناورد ( 5 ) يافت برفت آن زمين را دو قسمت نهاد * به هريك پسر ، زان نصيبى بداد ، مبادا كه با يكدگر سركشند * به پيكار ، شمشير كين بركشند پدر بعد از آن روزگارى ( 6 ) شمرد * به جان‌آفرين جان شيرين سپرد اجل بگسلاندش طناب امل ( 7 ) * وفاتش فروبست دست عمل مقرر شد آن مملكت بر دو شاه ، * كه بيحد و مر ( 8 ) بود گنج و سپاه به حكم نظر در به افتاد ( 9 ) خويش ، * گرفتند هريك يكى راه ، پيش يكى عدل ، تا نام نيكو برد * يكى ظلم ، تا مال گرد آورد يكى عاطفت سيرت خويش كرد ، * درم داد و تيمار درويش كرد