محمد خزائلى

113

شرح بوستان ( فارسى )

بنا كرد و نان داد و لشكر نواخت * شب از بهر درويش ، شبخانه ساخت خزانه تهى كرد و پر كرد جيش ( 1 ) ، * چنان كز خلايق به هنگام عيش ( 2 ) برآمد همى بانگ شادى چو رعد * چو شيراز در ( 3 ) عهد بو بكر سعد خديو ( 4 ) خردمند فرخ نهاد ، * كه شاخ اميدش برومند باد حكايت شنو ، كان گو ( 5 ) نامجوى ، * پسنديده پى بود و فرخنده‌خوى ملازم به دلدارى خاص و عام ، * ثناگوى حق ، بامدادان ( 6 ) و شام در آن ملك ، قارون ( 7 ) برفتى دلير ، * كه شه دادگر بود و درويش سير نيامد در ايام او بر دلى ، * نگويم كه خارى كه برگ گلى سرآمد به تأييد ملك ، از سران * نهادند سر بر خطش سروران دگر خواست افزون كند تخت و تاج ( 8 ) ، * بيفزود بر مرد دهقان خراج ( 9 ) . . . . . . . . . .