محمد خزائلى
109
شرح بوستان ( فارسى )
گر از نيستى ديگرى شد هلاك ، * ترا هست ( 1 ) ، بط ( 2 ) را ز طوفان چه باك ! نگه كرد رنجيده در من فقيه ، * نگه ( 3 ) كردن عالم اندر سفيه كه مرد ار چه بر ساحلست اى رفيق ، * نياسايد و دوستانش غريق ( 4 ) من از بينوايى نيم روى زرد * غم بينوايان رخم زرد كرد نخواهد ( 5 ) كه بيند خردمند ، ريش ، * نه بر عضو مردم نه ( 6 ) بر عضو خويش يكى اول از تندرستان منم * كه ريشى ببينم بلرزد تنم منغص ( 7 ) بود عيش آن تندرست ، * كه باشد به پهلوى بيمار سست ( 8 ) چو بينم كه درويش مسكين نخورد * بكام اندرم لقمه زهرست و درد يكى را به زندان ( 9 ) درش دوستان ، * كجا ماندش عيش ، در بوستان ؟ حكايت ( 13 ) [ شبى دود خلق آتشى برفروخت . . . . ] شبى دود خلق ( 10 ) آتشى برفروخت * شنيدم كه بغداد ( 11 ) نيمى بسوخت